شيخ ذبيح الله محلاتى
36
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
او پرسش كرد كه چرا چنين كردى جوان گفت غيرت مرا وادار به اين كار كرد حجاج او را تحسين كرد خلعت بخشيد . و سعد بن ابى وقاص هنگامى كه فتح عراق كرد بجانب دير هند رهسپار شد هند بيرون آمد سعد بن ابى وقاص او را احترام نمود و گفت ترا هر حاجت كه باشد من در قضاء حاجت تو كوتاهى نكنم هند اظهار خورسندى نمود گفت ترا تحسين گويم كه پادشاهان ما را به آن تحيت مىگفتهاند و آن اين است كه اميدوارم مس كند دست ترا دستى كه بعد از غنى و ثروت به فقر و فلاكت دچار شده است و مس نكند دست ترا دستى كه بعد از فقر بغنا و ثروت رسيده و خدا نصيب تو نفرمايد كه حاجت بدر خانه لئيم ببرى و چندان خدا ترا توفيق دهد كه هركسى نعمتى از او زائل بشود تو سبب رد آن نعمت بوده باشى و او را به حال اول برگردانى . و هنگامى كه معاويه مغيرة بن شعبه را والى كوفه گردانيد مغيره بديدن هند آمد طلب اذن كرد هند گفت كيست كه مىخواهد بر من وارد بشود گفتند امير كوفه است گفت از اولاد جبلة بن ايهم است گفتند نه گفت از اولاد منذر بن ماء السماء است گفتند مغيرة بن شعبه ثقفى است هند او را ملاقات كرد گفت چه حاجت دارى گفت آمدهام ترا تزويج كنم هند گفت اگر براى جمال و حال من اين اراده كرده بودى جا داشت و لكن غرض تو اين است كه از نكاح من شرافتى بدست كنى بگوئى دختر پادشاه حيره را نكاح كردم اگر تو اين غرض را ندارى چه فخرى است در اجتماع اعور و عمياء تو اعور منهم نابينا اين نكاح چه حظى و لذتى دارد مغيرة گفت از اين سخن بگذريم اكنون سرگذشت خود را براى من بيار هند گفت مختصرا براى تو بگويم كه در روى زمين عربى نبود الا اينكه رغبت بسوى ما داشت و دوست داشت كه در امان ما باشد و از ما خائف و ترسان بودند و صبح كرديم درحالىكه عربى نبود الا اينكه ما از او خائف و ترسان بوديم و دوست داشتيم پناهگاهى براى خود پيدا كنيم . جهانا چه بدمهر و بدخو جهانى * چه آشفته بازار بازارگانى بهر كار كردم ترا آزمايش * سراسر فريبى سراسر زيانى